معنی فرزل
7 بازدید
[ فِ زِ ] (ع اِ) قید و گاز. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || مقراض آهنگران. (منتهی الارب). مقراضی که حداد بدان آهن برد. (اقرب الموارد).[ فُ زُ ] (ع ص) درشت و تندار. (آنندراج). رجل فرزل؛ مرد درشت تندار. (منتهی الارب). الرجل الضخم. ابن سیده گوید ثابت نیست. (از اقرب الموارد).[ فَ زَ ] (اِخ) از نواحی معرةالنعمان در علاة و علاة کوره ای از کوره های آن است. (معجم البلدان).[ فَ زَ ] (اِخ) از قراء بعلبک و قریهٔ بزرگ و باصفایی است در بن کوه غربی آن. مویز جوزانی در این مکان یافت شود و ملبنی که از شیر بز و جوز و جز آن سازند و آن را جِلدالفرس گویند مخصوص بدانجاست. و در آن قومی است معروف به بنی رجاء و رؤسای آنها به جوانمردی و میهمان نوازی و تجمل ظاهر در لباس و اکل و شرب شهرت دارند. (معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «فرزل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زل» برای سرودن شعر