معنی واژه فرخ قاجار
5 بازدید
[ فَ رْ رُ خِ ] (اِخ) نواب امیرزاده فریدون میرزا خلف عباس میرزا نایب السلطنه بود. در زمانی که عباس میرزا به انتظام بلاد شرقی ایران توجه کرد وی را نایب الولایهٔ آذربایجان فرمود و محمدخان امیرنظام را به پیشکاری وی استقلال داد. پس از جلوس محمدشاه وی به دارالخلافه احضار شد و مأموریت ادارهٔ سرحدات استرآباد و گرگان و ریاست قوای آن حدود بدو تفویض گردید. پس از آن به جای نصرت الدوله فیروزمیرزا، به حکومت فارس منصوب شد و مؤلف (رضاقلی هدایت) را که تا آن زمان در خدمت نصرت الدوله بود به خدمت خویش مخصوص داشت. پس از دو سال او را به تهران احضار کردند و به حکومت خراسان گماشتند. وی در آن دیار نظم و امنیت تمام برقرار کرده ترکمانان سرخس و مرو را گوشمالی داد. سرانجام در ۱۲۷۱ هـ .ق. در مشهد مقدس رحلت نمود. وی در علوم مختلف دستی داشت و گاه به نظم فارسی روی می آورد و مثنوی میسرود. از او قصایدی نیز در دست است. (از مجمع الفصحا ج ۱ ص ۴۴). در تغزلات او گاه ابیات لطیف دیده میشود: بختم مساعد آمد و اقبال شد بلند تا از خجند آمدم آن ترک ارجمند برخاستم به عزم پذیره ز جایگاه چونانکه خیزد از سر آتش همی سپند بشتافتم به سان خدنگ از زه کمان در زیر پا کشیده یکی بادپا سمند در دشت چون غزالی و در کوه چون عقاب در بحر چون نهنگی و در نار چون نوند دیدم فراز بور، فروزنده همچو هور رویی که می ربود دل و عقل هوشمند. رجوع به مجمع الفصحاء ج ۱ ص ۴۴ شود.