معنی فرخسیدن
7 بازدید
[ فَ خَ دَ ] (مص) نرم کردن و رقص نمودن. (آنندراج). نرم کردن و ملایم ساختن. (ناظم الاطباء). نرم کردن. (اشتینگاس). فرخشیدن. رجوع به فرخشیدن شود.
کلمات همقافیه با «فرخسیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر