معنی فرخسته
7 بازدید
[ فَ خَ تَ / تِ ] (ن مف) خسته و برزمین کشیده. (برهان). کشتهٔ برزمین کشیده. (اسدی): او می خورد به شادی و کام دل دشمن نزار گشته و فرخسته. ابوالفضل عباسی. به هر تلی بر از خسته گروهی به هر غفجی بر از فرخسته پنجاه.عنصری. رجوع به فرخشته شود. || (ص) خوب و مبارک و مخفف فرخجسته است. (آنندراج) (از انجمن آرا). بدین معنی شاید مصحف فرخجسته است.
کلمات همقافیه با «فرخسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر