معنی فرخجسته
6 بازدید
[ فَ خُ جَ تَ / تِ ] (ص مرکب) از: فر (پیشاوند) +خجسته. (حاشیهٔ برهان چ معین). مبارک. میمون. (برهان). فرخ. خجسته : فرخت باد و فرخجسته بود سده و عید فرخ و بهمن.فرخی. بزرگی و شرف و دولت و سعادت و ملک همی درفشد از این فرخجسته پرده سرای. فرخی. فرخنده باد بر ملک این روزگار عید وین فصل فرخجسته و نوروز دلستان. فرخی. با فال فرخ آیم و با دولت بزرگ با فرخجسته طالع و فرخنده اختیار. منوچهری. لطافت سخن و فرخجسته طلعت تو به مهر تو همه ساله دلم رهین دارد. امیرمعزی. چه تحفه است؟ یکی فرخجسته فرزند است موافقان را شادی فزای و انده کاه.ازرقی. || مطرب و سازنده. || (اِ مرکب) نوعی گل است. (برهان).
کلمات همقافیه با «فرخجسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر