معنی فرخار

معنی واژه فرخار

13 بازدید
[ فَ ] (ص) فرخال. فروهشته که مجعد نیست. نامجعد. (یادداشت به خط مؤلف). رجوع به فرخال شود.
[ فَ ] (اِ) دیر و معبد (بتخانه). از کلمهٔ سغدی «برغر» مأخوذ است و آن خود از «ویهارا» سانسکریت گرفته شده و «ویهارا» خود در فارسی به صورت «بهار» درآمده است. مینورسکی به استناد قول بنونیست نویسد: از لحاظ فقه اللغه، کلمهٔ سغدی فرخار یا برغار با «ویهارا» مرتبط نیست، بلکه کلمه ای است ایرانی از ریشهٔ «پَروخواثر»به معنی پر از شادی. (از حاشیهٔ برهان چ معین): این عاشق دلسوز بدین جای سپنجی همچون صنمی چینی بر صورت فرخار. رودکی.
[ فَ ] (اِخ) نام شهری است منسوب به خوبان و صاحب حسنان. (برهان). شهری در ترکستان. (یادداشت به خط مؤلف). کرسانک شهری است از تبت و اندر وی بتخانه های بزرگ است و آن را فرخار بزرگ خوانند. (حدود العالم): فرخار بزرگ نیک جایی است گر معدن آن بت نوایی است. (منسوب به رودکی ). صاحب که بپرورد مر او را و بدو داد بست خرم خوب چو بتخانهٔ فرخار.فرخی. چگونه جایی؟ جایی چو بوستان ارم چگونه شهری؟ شهری چو بتکده یْ فرخار. فرخی. هنگام بهار است و جهان چون بت فرخار خیز ای بت فرخار و بیار آن گل بیخار. منوچهری. بوستان گویی بتخانهٔ فرخار شده ست مرغکان چون شمن و گلبنکان چون وثنا. منوچهری. کار اگر رنگ و بوی دارد و بس حبذا چین و فرخا فرخار.سنایی. کافور خواه و مشک تر در خیشخانه باده خور با ساقی فرخنده فر زو خانه فرخار آمده. خاقانی. ملک را هست مشکویی چو فرخار در آن مشکو کنیزانند بسیار.نظامی. به شه گفتند آن خوبان فرخار که شیرین است این خورشیدرخسار. نظامی. مغان که خدمت بت می کنند در فرخار ندیده اند مگر دلبران بت رو را؟سعدی.
[ فَ ] (اِخ) دهی است از دهستان طاغنکوه بخش فدیشهٔ شهرستان نیشابور، واقع در ۳۱هزارگزی شمال فدیشه. ناحیه ای است واقع در جلگه، معتدل و دارای ۴۷۳ تن سکنه. از قنات مشروب میشود. محصول آن غلات است. اهالی به کشاورزی و کرباس بافی گذران میکنند. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید