معنی فرح‌آباد

معنی واژه فرح‌آباد

5 بازدید
[ فَ رَ ] (اِخ) مزرعه ای است از دهستان زیراستاق بخش مرکزی شهرستان شاهرود و دارای ۲۰ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ فَ رَ ] (اِخ) قصبهٔ مرکزی دهستان رودپی از بخش مرکزی شهرستان ساری که در ۲۵هزارگزی شمال ساری واقع است. ناحیه ای است واقع در دشت، معتدل، مرطوب و دارای ۶۸۰ تن سکنه است. از رودخانهٔ تجن مشروب میشود. محصولاتش برنج، غلات، پنبه، کنف، کنجد، صیفی و ابریشم است. اهالی به کشاورزی، کسب و صید گذران میکنند. ده باب دکان و یک دبستان دارد. باشگاه نظامی و شعبهٔ شیلات آن در کنار دریا واقع است. راه شوسه به ساری دارد. خرابه هائی از آثار و ابنیهٔ دورهٔ صفویه در آنجا دیده میشود. از مراتع آن گله داران چهاردانگه و دودانگه استفاده مینمایند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
[ فَ رَ ] (اِخ) دهی است از بخش ری شهرستان تهران، واقع در هشت هزارگزی شمال ری، متصل به جنوب شهر تهران که دارای ۶ خانوار سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ فَ رَ ] (اِخ) دهی است از بخش شمیران که متصل به دوشان تپه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱). در این ده قصری به نام «فیروزه» از زمان سلاطین قاجار وجود دارد.
[ فَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بالاولایت بخش حومهٔ شهرستان کاشمر، واقع در هفت هزارگزی جنوب باختری کاشمر. ناحیه ای است واقع در جلگه و معتدل. دارای هفت تن سکنه است. از قنات مشروب میشود. محصول آن غلات است. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ فَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان تبادگان بخش حومهٔ شهرستان مشهد، واقع در پنج هزارگزی خاور مشهد. ناحیه ای است واقع در جلگه و معتدل که دارای ۲۶۹ تن سکنه است. از رودخانه مشروب میشود. محصول آنجا غلات است. اهالی به کشاورزی و مالداری گذران میکنند. راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ فَ رَ ] (اِخ) دهی است از بخش حومهٔ شهرستان نایین، واقع در ۲۳هزارگزی شمال باختری نایین و هشت هزارگزی شمال شوسهٔ نایین به اردستان. ناحیه ای است کوهستانی و معتدل که دارای ۱۸۹ تن سکنه است. از قنات مشروب میشود. محصول آنجا غلات است. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. راه فرعی دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ فَ رَ ] (اِخ) ده مخروبه ای است از بخش سمیرم شهرستان شهرضا. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).
[ فَ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است جزء دهستان فراهان بالا از بخش فرمهین شهرستان اراک، واقع در هفده هزارگزی جنوب خاوری فرمهین و دارای چهل تن سکنه است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ فَ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان حومهٔ بخش زرند شهرستان ساوه که دارای ۶۰ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ فَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش مرکزی شهرستان آباده، واقع در پنج هزارگزی شمال باختری آباده و کنار شوسهٔ آباده به شیراز. ناحیه ای است واقع در جلگه و معتدل که دارای ۴۵۰ تن سکنه است. از قنات مشروب میشود. محصولاتش غلات، بادام و لبنیات است. اهالی به کشاورزی و گله داری و گیوه بافی گذران میکنند. نزدیک قریه معدن گچ وجود دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ فَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان حسنوند بخش سلسلهٔ شهرستان خرم آباد، واقع در هفت هزارگزی خاور الشتر و هفت هزارگزی خاور شوسهٔ خرم آباد به الشتر. ناحیه ای است تپه ماهور و سردسیر که دارای ۸۰ تن سکنه است. از سراب زر مشروب میشود. محصول آنجا غلات، لبنیات و پشم است. اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند. راه اتومبیل رو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ فَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بلوک شرقی بخش مرکزی شهرستان دزفول، واقع در ۱۸هزارگزی جنوب دزفول و ۱۳هزارگزی جنوب شوسهٔ شوشتر به دزفول. ناحیه ای است واقع در دشت و گرمسیر که دارای سیصد تن سکنه است. از رودخانهٔ دز مشروب میشود. محصولاتش غلات، برنج و کنجد است. اهالی به کشاورزی گذران میکنند. راه مالرو دارد. ساکنین از طایفهٔ عشایر بختیاری هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ فَ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان رودبار بخش کهنوج شهرستان جیرفت، واقع در سی هزارگزی باختر کهنوج و سه هزارگزی شمال راه مالرو گلاشکرد به کهنوج و دارای سی تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ فَ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان حصن بخش زرند شهرستان کرمان، واقع در ۵۸هزارگزی باختر زرند و ۶هزارگزی راه مالرو زرند به بافق. و دارای ۳۷ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ فَ رَ ] (اِخ) دهی است از دهستان زنگی آباد بخش مرکزی شهرستان کرمان، سر راه فرعی زرند به کرمان. ناحیه ای است واقع در جلگه و معتدل که دارای ۶۰۰ تن سکنه است. از قنات مشروب میشود. محصولاتش غلات، حبوب و میوه جات است. اهالی به کشاورزی گذران می کنند. از صنایع دستی آنها قالی بافی با نقشه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ فَ رَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان اراضی نیزار بخش مرکزی شهرستان قم که دارای ۳۰ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید