معنی فرجد
7 بازدید
[ فَ جَ ] (اِ) جد اعلی. (یادداشت به خط مؤلف). پدر جد را گویند که پدر سوم است، خواه مادری باشد، خواه پدری. (برهان): نور جد از جبههٔ او تافته فر جد از فرجد خود یافته.ناصرخسرو. داشته فرجدش دهی روزی در سر این فضول دهقانی.سنائی.
کلمات همقافیه با «فرجد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جد» برای سرودن شعر