معنی فربهی
11 بازدید
[ فَ بِ ] (حامص) مقابل لاغری. (آنندراج): تنت یافت آماس و تو ز ابلهی همی گیری آماس را فربهی.اسدی. لیکن از راه عقل، هشیاران بشناسند فربهی ز آماس.ناصرخسرو. چرب زبان گشتم از آن فربهی طبع ز شادی پر و از غم تهی.نظامی. چو گاو ار همی بایدت فربهی چو خر تن به جور کسان دردهی.سعدی. مکن صبر بر عامل ظلم دوست که از فربهی بایدش کند پوست. سعدی (بوستان).
کلمات همقافیه با «فربهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر