معنی فراکردن
8 بازدید
[ فَ کَ دَ ] (مص مرکب) پیش آوردن. فراز آوردن. فراز کردن. پیش آوردن و دراز کردن دست. (یادداشت به خط مؤلف): دست فراکن و چیزی بخور. (تاریخ سیستان). دست فراکردند اندر اوانی فروختن. (تاریخ سیستان). || برگزیدن. انتخاب کردن. منصوب کردن : راست نیاید وزیری فراکردن و در هفته ای بر وی چنین مذلتی رسد، بر آن رضا دادن. (تاریخ بیهقی). || برانگیختن. وادار کردن : امیر مسعود عبدوس را فراکرد تا کدخدایان ایشان را بفریفت. (تاریخ بیهقی).رجوع به فرا و فراز و فراز کردن شود.
کلمات همقافیه با «فراکردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر