معنی فراویز
7 بازدید
[ فَ ] (اِ) سجاف جامه و غیر آن. (برهان). به حذف الف نیز آمده است. (آنندراج). وژنگ. لبه. حاشیه. سجاف. (یادداشت مؤلف). پروز. فرویز. (حاشیهٔ برهان چ معین): جمعی آمدند از عراق و شیخ ما را فرجیی آوردند سخت خوب و صوفیانه به فراویز. (اسرارالتوحید). این فراویزی و آن بازافکنی خواهد ز من من ز جیب آسمان یک شانه دان آورده ام. خاقانی.
کلمات همقافیه با «فراویز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر