معنی فراوی
6 بازدید
[ فَ ] (ص نسبی) منسوب به فراوه. (از انساب سمعانی). رجوع به فراوه و فراور و فراو شود.[ فَ ] (اِخ) محمدبن فضل بن احمدبن محمدبن احمد، مکنی به ابوعبداللََّه. یاقوت نویسد: شیخ شیوخ ما بود و امام و متفنن و اهل مناظره و محدث و واعظ و در میان مردم گرامی بود. و خود اهل علم را گرامی میداشت. از ابوعثمان اسماعیل بن عبدالرحمان صابونی و ابوحفص عمربن احمدبن محمدبن مسرور و ابوبکر محمدبن قاسم صفار و ابواسحاق ابراهیم بن علی شیرازی و ابوبکر احمدبن حسن بیهقی و ابوالقاسم قشیری و ابوالمعالی جوینی و گروه بسیاری دیگر حدیث کند. از وی شیخ ما مؤیدبن محمدبن علی طوسی و ابواحمد عبدالوهاب بن علی بن سکینه بالاجازه روایت کنند. او را مجالسی است در وعظ و تذکیر که فراهم شده است. وی در شوال سال ۵۰۳ هـ .ق. به نیشابور درگذشت و نزدیک مدفن محمدبن اسحاق بن حربه به خاک سپرده شد. تولد او به سال ۴۴۱ یا ۴۶۱ هـ .ق. بود. (از معجم البلدان).[ فَ ] (اِخ) محمدبن قاسم، مکنی به ابونعیم. از حمیدبن زنجویه و جز او حدیث شنید. ابواسحاق محمدبن یحیی و جز او از وی روایت کنند. وی در عبادت کوشا بود. (از معجم البلدان).[ فَ ] (اِخ) منصوربن عبدالمنعم بن عبداللََّه بن محمدبن فضل. وی [ از زادگاه خود فراو ]، به بغداد آمد و در آنجا از جد خود ابوالبرکات و از جد پدرش روایت کرد. سپس به بلاد خود بازگشت و به سال ۶۰۸ هـ .ق. به نیشابور درگذشت. از او وجیه بن طاهر شحامی حدیث شنید. تولد او در ماه رمضان سال ۵۲۲ هـ .ق. بود. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «فراوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر