معنی فراهید
8 بازدید
[ فَ ] (ع اِ) گوسپندان ریزه. (آنندراج) (از اقرب الموارد). || جِ فرهود. (اقرب الموارد). رجوع به فرهود شود.[ فَ ] (اِخ) نام جد خلیل بن احمد صاحب عروض و کتاب العین. (سمعانی ذیل نسبت فراهیدی).[ فَ ] (اِخ) بطنی از ازد است. (سمعانی). رجوع به فراهیدی شود.
کلمات همقافیه با «فراهید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر