معنی فراهیخته
7 بازدید
[ فَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) برکشیده. ادب کرده. فراخته. فرهخته. (انجمن آرای ناصری). و رجوع به فراهختن شود.
کلمات همقافیه با «فراهیخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر