معنی فرانی
5 بازدید
[ فَ ] (ع اِ) جِ فُرْنیّ. (یادداشت به خط مؤلف). نانهای کلیچهٔ گرد و بزرگ. (ناظم الاطباء): نان داری اندر انبان ده گونه باستانی چه قرص و چه میانه چه پهن و چه فرانی. لامعی. رجوع به فرنی شود.[ فَ ] (ص نسبی) منسوب به فران که بطنی است از قضاعه. (سمعانی). رجوع به فران شود.
کلمات همقافیه با «فرانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر