معنی فرانهادن
5 بازدید
[ فَ نِ / نَ دَ ] (مص مرکب) قرار دادن. گذاشتن. نهادن. (یادداشت مرحوم دهخدا). || در میان نهادن : آن روزگار که ما را با هم دوستی بود او را یاد دادم و همهٔ کارها با وی فرانهادم. (اسکندرنامه). رجوع به فرا شود.
کلمات همقافیه با «فرانهادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر