معنی فراموشعهد
6 بازدید
[ فَ عَ ] (ص مرکب) آنکه عهد و پیمان خود فراموش کند. که پابند پیمان نباشد. فراموشکار. بی وفا: چو بیچاره شد پیشش آورد مهد که ای سست مهر فراموش عهد.سعدی.
کلمات همقافیه با «فراموشعهد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هد» برای سرودن شعر