معنی فرامشتی
6 بازدید
[ فَ مُ ] (حامص) فراموشی. نسیان. (یادداشت به خط مؤلف): ...روزگار و حالهاء او به فرامشتی افکندی، تا نیست شدی. (التفهیم). آن گرگ بدان زشتی با جهل فرامشتی یک یوسف کنعان شد تا باد چنین بادا. مولوی. و رجوع به فرامشت شود.
کلمات همقافیه با «فرامشتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر