معنی فراشدن
6 بازدید
[ فَ شُ دَ ] (مص مرکب) درشدن. درآمدن : فراشو چو بینی در صلح باز که ناگه در توبه گردد فراز. سعدی. رجوع به فرا، فرارفتن، فرازرفتن و فرازشدن شود.
کلمات همقافیه با «فراشدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر