معنی فراشتن
6 بازدید
[ فَ تَ ] (مص) مخفف افراشتن که به معنی بلند کردن و بالا بردن باشد. (برهان): از آبنوس دری اندر او فراشته بود به جای آهن، سیمین همه بش و مسمار. ابوالمؤید بلخی. فراشته به هنر نام خویش و نام پدر گذاشته ز قدر قدر خویش و قدر تبار. فرخی. - برفراشتن؛ بلند کردن. افراشتن : ای روی داده صحبت دنیا را شادان و برفراشته آوا را.ناصرخسرو. رجوع به فراختن و افراختن و افراشتن شود.
کلمات همقافیه با «فراشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر