معنی فراسة
6 بازدید
[ فِ سَ ] (ع اِمص) اسم است تفرس را، و آن استدلال به امور آشکار است بر امور پنهانی. (اقرب الموارد). دانایی به نشان و نظر. اسم است تفرس را و منه الحدیث: اتقوا فراسة المؤمن. (منتهی الارب). علمی که به وسیلهٔ آن از خلقت مردم پی به اخلاق برند. (یادداشت به خط مؤلف). علمی که بدان اخلاق انسان از هیأت و مزاج و توابع او دریافته شود، و حاصلش استدلال به خلق ظاهر دربارهٔ خلق باطن است. علم فراست علمی است که معدود و در فروع علوم طبیعی است. علم به قوانینی است که به وسیلهٔ آن قوانین شناخته میشود امور نهانی به واسطهٔ بینایی در امور آشکار و موضوع این علم علامات امور آشکار در بدن انسان است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). || (اصطلاح تصوف) در اصطلاح اهل حقیقت، مکاشفهٔ یقین و معاینهٔ غیب است. (تعریفات). نزد اهل سلوک، اطلاع یافتن بر مکاشفهٔ یقین و معاینهٔ سِرّ است. (از کشاف اصطلاحات الفنون). نیز گفته اند اطلاع خداوند بر آنچه در دل باشد تا دل نیز به نور اطلاع خداوندی بر رازهای غیب آگاهی یابد و این معنی عبارت از نوری است که پیغمبر اکرم (ص) فرموده: المؤمن ینظر بنور اللََّه. (از کشاف اصطلاحات الفنون). و رجوع به فِراست شود.[ فِ سَ ] (ع اِ) سورة. ابن الندیم نویسد: هر یک از اسفار توراة به چند فراسة تقسیم شود و معنی فراسة، سورة است. (الفهرست چ مصر ص ۳۴).[ فَ سَ ] (ع مص) زیرک و نیک ماهر گردیدن در سواری و شناخت اسب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || سواری کردن. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «فراسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر