معنی فرازیدن
7 بازدید
[ فَ دَ ] (مص) بند کردن. ضد گشادن. (آنندراج). وصل کردن. (برهان ذیل کلمهٔ فراز). || بالا بردن. افراشتن. فراختن : ز گرد سواران و از یوز و باز فرازیدن نیزه های دراز.فردوسی. دل خویش و کف خویش و رخ خویش و سر خویش بزدای و بگشای و بفروز و بفراز.منوچهری. - برفرازیدن؛ بالا بردن. افراشتن : طلسمی که ضحاک سازیده بود سرش بآسمان برفرازیده بود.فردوسی. - سر فرازیدن؛ سرفرازی نمودن. به خود بالیدن : روی بین و زلف جوی و خال خار و خط ببوی کف گشای و دل فروز و جان ربای و سر فراز. منوچهری (دیوان ص ۴۴). می و قمار و لواطه به طریق سه امام مر تو را هر سه حلال است هلا سر بفراز. ناصرخسرو. رجوع به فراز شود.
کلمات همقافیه با «فرازیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر