معنی فرازبردن
8 بازدید
[ فَ بُ دَ ] (مص مرکب) نزدیک بردن. پیش بردن : به شیر آنکسی را که بودی نیاز بدان خواسته دست بردی فراز.فردوسی. به ساغر لب خویش بردم فراز مرا هر لبی گشت چون شکّری.منوچهری. رجوع به فراز شود.
کلمات همقافیه با «فرازبردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر