معنی فرادادن
7 بازدید
[ فَ دَ ] (مص مرکب) به سویی متوجه کردن. پیش بردن گوش یا عضو دیگر را، چنانکه گوییم: گوش فرادادم. || شرح دادن و بیان کردن : تفصیل حال وی فرادهم. (تاریخ بیهقی). || گردانیدن و نمودن : چون به وقت میعاد لشکر دیلم حمله بردند فایق پشت فراداد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۴۷).
کلمات همقافیه با «فرادادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر