معنی فرادات
7 بازدید
[ فْرا / فَ ] (اِخ) پارسی. کسی است که اسکندر مقدونی مطابق روایات مورخان پس از مغلوب کردن مردم شمال ایران، او را به حکومت آنها گماشت. (از ایران باستان ج ۲ ص ۱۶۴۷). فرادات پیش از آنکه مطیع اسکندر شود حاکم تپوریها بود. (از ایران باستان ج ۲ ص ۱۶۴۴).
کلمات همقافیه با «فرادات»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ات» برای سرودن شعر