معنی فراد
8 بازدید
[ فِ ] (ع اِ) یکی فَرْد و فَرِد و فرید و فردان. (اقرب الموارد).[ فَ رْ را ] (ع ص) فروشنده و سازندهٔ فرائد. (اقرب الموارد). مرواریدفروش و مرواریدساز. (منتهی الارب).[ فْرا / فَ دَ ] (اِخ) نام یکی از شهرهای مادهاست که در فاصلهٔ بیست وهفت روزه راه از ارمنستان واقع بوده است. رجوع به ایران باستان ج ۳ ص ۲۳۵۷ شود.
کلمات همقافیه با «فراد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر