معنی فراخدل
5 بازدید
[ فَ دِ ] (ص مرکب) پردل. بی باک. || شکم باره و پرخور: مردی بود از بنی خزاعه نام او سلیمان بن عمرو و کنیتش ابوعینان. مردی فراخ دل و خورنده. (ترجمهٔ تاریخ طبری).
کلمات همقافیه با «فراخدل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر