معنی فراخدست
5 بازدید
[ فَ دَ ] (ص مرکب) فراخ آستین. جوانمرد. بخشنده. (برهان). توانگر. (یادداشت بخط مؤلف). فراخ آستین. صاحب ثروت. دولتمند. (آنندراج). رجوع به فراخ آستین شود. || فراخ دامن. (آنندراج). رجوع به فراخ دامن شود. || صاحب همت. (برهان) (انجمن آرا).
کلمات همقافیه با «فراخدست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر