معنی فراخاستن
5 بازدید
[ فَ تَ ] (مص مرکب) قیام کردن. (یادداشت بخط مؤلف). برخاستن : چون فضلویه فراخاست ایشان را شوکتی پدید آمد. (فارسنامهٔ ابن بلخی ص ۱۶۴). رجوع به فرا شود.
کلمات همقافیه با «فراخاستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر