معنی فدرة
6 بازدید
[ فِ رَ ] (ع اِ) پاره ای از گوشت پخته. || پاره ای از شب. || پاره ای از کوه. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). قطعه ای از کوه و یا آنچه را در بالای کوه مشرف باشد فدره گویند. (اقرب الموارد از الاساس و التاج).[ فُ دَ رَ ] (ع ص) تنها رونده: رجل فدرة؛ مرد تنها رونده. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فدرة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رة» برای سرودن شعر