معنی فدام
6 بازدید
[ فَ / فِ ] (ع اِ) دهان بند آتش پرستان و عجمیان که وقت آب خوردن بدان دهان را بندند. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد). || سرپوش ابریق. (منتهی الارب). || صافیی که بر دهانهٔ ابریق نهند تا آنچه در آن است بدان تصفیه گردد. (اقرب الموارد). || پالونه. || دستار. (منتهی الارب). در این معنی منتهی الارب ضبط لغت را به تشدید ثانی هم آورده است. || پتفوزبند گاوان. (منتهی الارب). در این معنی هم در منتهی الارب به تشدید و تخفیف دال هر دو آمده است.[ فِ ] (ع ص، اِ) جِ فَدْم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به فَدْم شود.[ فِ ] (ع اِ) غمامة. (اقرب الموارد).[ فَ دْ دا ] (ع اِ) سرپوش ابریق. || پالونه. (منتهی الارب). فدام بمعنی صافی. (اقرب الموارد). رجوع به فدام [ فَ / فِ ] شود.[ فَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان ایراندگان بخش خاش شهرستان زاهدان، واقع در ۷۳ هزارگزی جنوب خاش و ۱۸ هزارگزی خاور شوسهٔ خاش به ایرانشهر. دارای ۳۶ تن سکنه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «فدام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر