معنی فخر کردن
6 بازدید
[ فَ کَ دَ ] (مص مرکب) نازیدن. بالیدن. (یادداشت بخط مؤلف): عملت کو، به عمل فخر کن ایرا که خدای با تو ازبهر عمل کرده در این وعده ثواب. ناصرخسرو. غایت کام و دولت است آنکه به خدمتت رسید بنده میان بندگان فخر کند به چاکری. سعدی. رجوع به فخر شود.
کلمات همقافیه با «فخر کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر