معنی فخت
6 بازدید
[ فَ ] (ص) پخت. پهن. پخش. (برهان).[ فَ ] (ع مص) بریدن چیزی را. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || سوراخ کردن سقف خانه. (اقرب الموارد). || واگشادن ظرف را. || زدن سر کسی را به شمشیر و بریدن. || بانگ کردن فاخته. || برآوردن [ باورچی ] گوشت پاره از دیگ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || دروغ گفتن مرد. (اقرب الموارد). || (اِ) ماهتاب که اول نمایان گردد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || دام شکاری. (منتهی الارب). فخ. (اقرب الموارد). رجوع به فخ شود. || سوراخ های گرد در آسمان خانه. (منتهی الارب). شکاف های گرد در سقف. (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فخت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خت» برای سرودن شعر