معنی فحمة
5 بازدید
[ فَ مَ ] (ع اِ) یک انگِشت. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به فحم شود. || فحمةاللیل؛ اول شب و تاریکی آن یا شب سخت سیاه یا از مغرب تا هنگام خفتن مردم. ج، فحام، فحوم. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || فحمةالسحر؛ هنگام بامداد. || فحمةبن جمیر؛ نیم شب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فحمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر