معنی فحم
4 بازدید
[ فَ ] (ع مص) فحام. گریستن کودک چنانکه سپری شود آواز وی. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || بانگ کردن گوسپند و کودک. (منتهی الارب). رجوع به فحام شود. || (اِ) انگِشت است که به هندی کویله نامند، و آن اخگری است که خاموش کرده باشند. (فهرست مخزن الادویه). انگِشت. (منتهی الارب). زغال. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی): آن زمان که فحم اخگر می نمود آن نه حسن کار نار حرص بود.مولوی.[ فَ حِ ] (ع ص) تکهٔ بابانگ. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «فحم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حم» برای سرودن شعر