معنی فحس
7 بازدید
[ فَ ] (ع مص) به دهان و زبان گرفتن از دست آب و جز آن را. || به دست مالیدن جو را چندانکه خار و جز آن از وی دور گردد. (منتهی الارب) (اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «فحس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حس» برای سرودن شعر