معنی فحث
7 بازدید
[ فَ ] (ع مص) بازکاویدن از چیزی. (منتهی الارب). در برخی از لهجه ها فحص است. (اقرب الموارد). در پارسی با بحث بشیوهٔ اتباع به کار رود: بحث و فحث یا بحث و فحص.[ فَ حِ ] (ع اِ) هزارخانهٔ شکنبه. (منتهی الارب). صورتی از کلمهٔ حفث. (اقرب الموارد). حثف. هزارلا. (یادداشت بخط مؤلف).
کلمات همقافیه با «فحث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حث» برای سرودن شعر