معنی فث
7 بازدید
[ فَ ث ث ] (ع اِ) به عربی اسم ارزن است، به هندی باجری نامند. نبات آن شبیه به نبات ذرت و حب آن شبیه به جاورس است. و اهل هند آن را بسیار میخورند نان آن پخته و دیگر انواع. (فهرست مخزن الادویه). گیاهی است که در خشکسال نان دانهٔ آن خورند یا آن را بپزند و بخورند. || درخت حنظل. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). || درختی که در دشتها و بیشه ها روید و دانه اش مانند نخود است. (اقرب الموارد). || (ص) پراکنده: تمر فث؛ خرمای پراکنده. || (مص) پراکنده کردن حیوان پشکل خود را. (از منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «فث»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فث» برای سرودن شعر