معنی واژه فتوک
6 بازدید
[ فُ ] (ع مص) به کار خواستهٔ نفس درآمدن. || بیباک شدن جاریه. || مبالغه نمودن در خبث. (اقرب الموارد) (منتهی الارب). || تندی کردن به کسی. || ناگهان کشتن کسی را. || فرصت جستن برای کشتن کسی و کشتن او را. || الحاح در چیزی. (اقرب الموارد).[ فَ ] (اِخ) رابینو نام آن را در شمارهٔ دهکده های بخش سخت سر شهرستان تنکابن آورده است. (مازندران و استرآباد ترجمهٔ وحید مازندرانی ص ۱۴۴).