معنی واژه فتوق
8 بازدید
[ فُ ] (ع اِ) جِ فتق. (اقرب الموارد). رجوع به فتق شود. || باران اندک. (منتهی الارب): عام ذوفتوق؛ ای قلیل المطر. (اقرب الموارد). || آفات مانند وام، درویشی و بیماری. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب).