معنی فتوح
4 بازدید
[ فَ ] (ع اِ) نخستین باران بهار. (منتهی الارب). اول المطر الوسمی. (اقرب الموارد). || (ص) ناقه ای که سوراخ پستانش فراخ بود. ج، فُتُح. (اقرب الموارد) (منتهی الارب).[ فُ ] (ع اِمص) حصول چیزی بیش از آنچه توقع رود. (تعریفات). حاصل شدن چیزی از آنچه توقع آن نباشد. (از اقرب الموارد). گشایش و گشاد کارها. (یادداشت بخط مؤلف): طمع کم دار تا گر بیش یابی فتوحی بر فتوح خویش یابی.نظامی. از زهد ندیده ام فتوحی تا کی زنم آبگینه بر سنگ؟سعدی. || (اِ) جِ فتح : در اول فتوح خراسان که ایزد خواست که مسلمانی آشکارتر گردد. (تاریخ بیهقی). || (اصطلاح صوفیه) مال و نعمتی که درویش یا پیر را به رایگان چون نذر و مانند آن آرند. (یادداشت بخط مؤلف): از آن فتوحی که تو را دوش بوده است مرا نصیبی کن. (تذکرةالاولیاء عطار). اندکی خلق خوشترک باید ور فتوحی است مشترک باید.اوحدی. نذر و فتوح صومعه در وجه می نهیم دلق ریا به آب خرابات برکشیم.حافظ.[ فُ ] (اِخ) ابن محمودبن مروان بن ابی الجنوب. از خاندان مروان بن ابی حفصه بود و شعر میگفت. دیوان او را ابن الندیم نزدیک صد ورق نوشته است. (از الفهرست ص ۲۲۹).
کلمات همقافیه با «فتوح»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وح» برای سرودن شعر