معنی فتردن
8 بازدید
[ فَ تَ دَ ] (مص) دریدن و پاره کردن. (برهان). دریدن از یکدیگر. (اسدی): خود برآورد و باز ویران کرد خود ترازید و باز خود بفترد.خسروی. - برفتردن؛ کندن. (یادداشت بخط مؤلف): یک دم بکش قندیل را بیرون کن اسرافیل را پر برفتر جبریل را نه لا گذار آنجا نه لم.سنایی.
کلمات همقافیه با «فتردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر