معنی فتحبن شخرف
6 بازدید
[ فَ حِ نِ شَ رَ ] (اِخ) ابن داودبن مزاحم کشی، مکنی به ابونصر. ابوالفرج بن جوزی او را در شمار زهاد و عباد و علمای اهل بغداد نام برده و از او حکایاتی نقل کرده است و گفتار بعضی مشایخ دربارهٔ وی آورده است، از جمله گوید: امام احمدبن حنبل گفته است: از خراسان مانند فتح بن شخرف کسی بیرون نیامده است. (از صفةالصفوة ابن الجوزی ج ۲ ص ۲۲۷). جامی گوید: از قدمای مشایخ خراسان است. سیزده سال در بغداد بود و از بغداد قوت نخورد، از انطاکیه وی را سویق می آوردند و میخورد. در حالت نزع با خود چیزی میگفت. گوش به او داشتند میگفت الهی اشتدّ شوقی الیک فعجل قدومی علیک. چون وی را می شستند بر ساق وی نبشتهٔ بزرگ سبز (؟) برخاسته از پوست [ دیدند ] که «الفتح للََّه»، شیخ الاسلام از قول ابراهیم حربی گفت که من حاضر بودم و آن نوشته را دیدم. گویند سی وسه بار بر وی نماز کردند قریب سی هزار مرد. مرگ او در نیمهٔ شعبان سال ۲۷۳ هـ . ق. بود. (از نفحات الانس جامی چ جدید تهران ص ۴۸).
کلمات همقافیه با «فتحبن شخرف»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رف» برای سرودن شعر