معنی فاکهی
6 بازدید
[ کِ ] (ع ص نسبی) این انتساب میوه فروش را افاده کند. (از سمعانی).[ کِ ] (اِخ) تاج الدین عمربن علی بن سالم اللخمی الاسکندری (۶۵۴-۷۳۱ هـ . ق.) عالم علم نحو و از مردم اسکندریه بود. او را کتابی بنام «الاشاره» است در نحو، و آثار دیگر نیز دارد. (از اعلام زرکلی ص ۷۲۰).[ کِ ] (اِخ) عبداللََّه بن احمد مکی (۸۹۹-۹۷۲ هـ . ق.). از علمای زبان عرب است که زادگاه و محل وفاتش مکه بوده است. مدتی مقیم مصر بود و در فقه و ادب هر دو دست داشت. او را کتابهایی است بنام شرح الاجرومیه و شرح القطر که هر دو را در علم نحو نوشته است. (از اعلام زرکلی ص ۵۴۶).[ کِ ] (اِخ) محمدبن علی فاکهی مکی، مکنی به ابوالسعادات (۹۲۳-۹۸۲ هـ . ق.). از فقهای شافعی و آشنا به ادب بود. مولد او مکه و محل وفاتش هند بوده است. از کتابهایش نورالابصار در فقه و رساله ای در لغت معروف است. (از اعلام زرکلی ص ۸۵۷).[ کِ ] (اِخ) محمدبن اسحاق. معاصر ازرقی است. وی کتاب تاریخ مکه را نوشت و در حدود سال ۲۳۰ هـ . ق. درگذشت. (از اعلام زرکلی ص ۷۶۳). ابن الندیم نام کتاب او را «مکه و اخبارها فی الجاهلیة و الاسلام» ضبط کرده است. رجوع به الفهرست شود.
کلمات همقافیه با «فاکهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر