معنی فال

معنی فال

53 بازدید
(ع اِ) در عربی فَأل با همزه. شگون. ضد طیره، بمعنی نیک و بد هر دو استعمال نمایند. (منتهی الارب). اغور. آغال. شگون. (ناظم الاطباء): من این نامه فرخ گرفتم به فال همی رنج بردم به بسیار سال.فردوسی. جهانجوی را آن بد آمد به فال بفرمود کش سر ببرّند و یال.فردوسی. کار گیتی همه بر فال نهاده ست خدای خاصه فالی که زند چاکر و چون من چاکر. فرخی. بر همه شاها ز پی این جمال قرعه زدم نام تو آمد به فال.نظامی. امروز مبارک است فالم کافتاد نظر بر آن جمالم.سعدی (طیبات). || طالع و بخت. (ناظم الاطباء). اختر. (صحاح). || پیش بینی و عاقبت گویی و غیب گویی. (ناظم الاطباء): پراندیشه شد نامدار از بهی ندید اندر او هیچ فال بهی.فردوسی. - علم فال؛ علمی است که بوسیلهٔ آن برخی از حوادث آینده دانسته میشود. و این کار بوسیلهٔ تعبیر کلام مسموع یا گشودن قرآن یا کتب بزرگان مثل دیوان حافظ و مثنوی و نظایر آن که به تفأل شهرت دارد انجام می پذیرد. برخی از علمای دین تفاؤل با قرآن را مجاز شمرده، به گفتهٔ بعضی از صحابه استناد جسته اند که محمد (ص) تفاؤل را دوست میداشت و از تطیر منع می فرمود. (از کشف الظنون). - فال افکندن؛ فال زدن. فال گرفتن : فرستادهٔ شاه چون این بدید بیفکند فالی چنان چون سزید.فردوسی. - فال ناپلئون گرفتن؛ کنایه از بیکاری و پریشانی است. - هم فال و هم تماشا؛ در تداول امروز بمعنی به یک تیر دو نشان زدن است. به یک کرشمه دو کار.
(اِ) کپه. بخش بخش چیزی (چهارچهار یا بیشتر یا کمتر)، چنانکه گویند: گردو فالی یک قران، یا گردوی تازه فالی صنار. (یادداشت بخط مؤلف). - فال فال کردن؛ به توده های جدا قسمت کردن. (یادداشت بخط مؤلف). || مچر. یک دانه تخم مرغ که در جایی گذارند تا همه روزه مرغ در آنجا تخم کند. (یادداشت بخط مؤلف).
(اِخ) دهی است از دهستان گله دار بخش کنگان شهرستان بوشهر که در ۷۱ هزارگزی جنوب خاوری کنگان و کنار راه فرعی لار به گله دار واقع است. جلگه ای گرمسیر، مالاریایی و دارای ۶۸۵ تن سکنه است. آب آنجا از چاه تأمین میشود. محصول عمده اش غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
(اِخ) دهی است از دهستان نهارجانات بخش حومه شهرستان بیرجند که در ۶۱ هزارگزی جنوب خاوری بیرجند واقع است. دامنه ای گرمسیر و دارای ۲۵۲ تن سکنه است. آب آنجا از قنات تأمین میشود. محصول عمده اش غلات و شغل اهالی زراعت و مالداری است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «فال»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ال» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید