معنی فاطمی
7 بازدید
[ طِ می ی / می ] (ص نسبی) منسوب است به حضرت فاطمه. (سمعانی). در ایران خانواده های بسیاری که از نسل خاندان رسالت اند خود را فاطمی خوانده اند، و اولاد رسول را از جانب فاطمهٔ زهرا فاطمی گویند. (از یادداشت بخط مؤلف). || پیروان مذهب اسماعیلی. قرمطی. سبعی. هفت امامی. باطنی. ملحد. حشاش. (از یادداشت بخط مؤلف). علت نامیدن این دسته از مسلمانان به فاطمی، انتساب آنان به خلفای فاطمی مصر است که بیش از همهٔ حکمرانان اسلامی در راه اشاعهٔ مذهب اسماعیلی کوشیده اند: زیر رکاب و علم فاطمی نرم شود بیخردان را رقاب.ناصرخسرو. ای پسر دین محمد بمثلْ چون جسد است که بر آن شهره جسد فاطمیان همچو سرند. ناصرخسرو. خورشید فاطمی شد و باقوت برگشت و از نشیب به بالا شد.ناصرخسرو.[ طِ می ی / می ] (اِخ) خلفای فاطمی؛ فاطمیان. رجوع به فاطمیان شود.
کلمات همقافیه با «فاطمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر