معنی فاطمهسلطان
7 بازدید
[ طِ مَ / مِ سُ ] (اِ مرکب) دارکوب. (یادداشت بخط مؤلف). داربر. رجوع به دارکوب شود.[ طِ مَ سُ ] (اِخ) فاطمه سلطان امامی دختر شکراللََّه میرزا دارا. شاعره ای از مردم ابهر بوده که منظومه ای بنام هدیهٔ فاطمیه ساخته است. (الذریعه ج ۹ ص ۸۰۲).[ طِ مَ سُ ] (اِخ) دختر حاج میرزا حسین و نوهٔ قائم مقام فراهانی (متولد ششم رجب ۱۲۸۲ هـ . ق.) در کتاب «از رابعه تا پروین» ذکر او آمده و نمونه ای از قصایدش در خیرات حسان اعتمادالسلطنه نقل شده است.
کلمات همقافیه با «فاطمهسلطان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر