معنی فاش گشتن
6 بازدید
[ گَ تَ ] (مص مرکب) آشکار شدن : به شهر اندرون آگهی فاش گشت که بهرام شد کشته و درگذشت.فردوسی. غیب و آینده بر ایشان گشت فاش ذکر ماضی پیش ایشان گشت لاش.مولوی. حاتم طایی به کرم گشت فاش گر کرمت هست، درم گو مباش.خواجو. رجوع به فاش شود.
کلمات همقافیه با «فاش گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر