معنی فاش
9 بازدید
(از ع، ص) آشکارا و ظاهر. (آنندراج) (غیاث). مخفف فاشی، اسم فاعل از ریشهٔ فشو است که لام الفعل آن در حالت نکره حذف میشود، و در زبان فارسی از دیرباز این کلمه و کلمهٔ صاف بجای فاشی و صافی بکار میرفته است. مؤنث فاش، فاشیة است. رجوع به اقرب الموارد شود: همین است فرجام و آغاز ما سخن گفتن فاش و هم راز ما.فردوسی. گفت، لیکن فاش گردد از سماع کلّ سِرٍّ جاوز الاثنین شاع.مولوی. اگر مشک خالص نداری مگوی وگر هست خود فاش گردد به بوی. سعدی (بوستان). فاش میگویم و از گفتهٔ خود دلشادم بندهٔ عشقم و از هر دو جهان آزادم.حافظ. || مشهور. معروف. (یادداشت بخط مؤلف): فاش شد نام من به گیتی فاش من نترسم ز جنگ وز پرخاش.طاهر فضل. به نطق است و عقل آدمیزاده فاش چو طوطی سخنگوی و نادان مباش. سعدی (بوستان). || همگانی و عمومی. آنچه همگان مرتکب شوند: جهل و بیباکی شده فاش و حلال دانش و آزادگی گشته حرام.ناصرخسرو.(ص) پراگنده. مبدل پاش است. (آنندراج). صاحب صحاح الفرس کلمه را فارسی دانسته و چنین مینویسد: پراکنده شده و آشکاره شده باشد. (یادداشت بخط مؤلف): چو در کابل این داستان فاش گشت سر مرزبان پر ز پرخاش گشت.فردوسی. این حدیث به نیشابور فاش شد. (تاریخ بیهقی).(اِخ) رودی است در ایالت کرمان که اراضی ناحیهٔ جبال بارز را مشروب میکند.
کلمات همقافیه با «فاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر