معنی واژه فارع
9 بازدید
[ رِ ] (ع ص) اسم فاعل از فرع و فروع، بمعنی بالارونده بر کوه و فرودآینده به وادی. || بلندبالای نیکوهیأت. || یک تن از اطرافیان سلطان: هو فارع من فرعة السلطان؛ او یکی از یاران سلطان است. (از اقرب الموارد). ج، فَرَعة. || جبل فارع؛ کوهی را میگویند که درازتر از کوه دیگر باشد. (از اقرب الموارد).[ رِ ] (اِخ) قلعه ای است به مدینه، و ابن سکیت گوید اکنون خانهٔ جعفربن یحیی است. (از معجم البلدان).[ رِ ] (اِخ) در بالای وادی الشراة قریه ای است بنام فارع که درخت خرما بسیار دارد. ساکنانش معلوم نیست از کدام قبیله اند. آبهای آن از چشمه هایی است که در زیر زمین جریان دارند. (از معجم البلدان).